من فراموش نمیکنم : 2 - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 5:15
وقتی وارد کتابفروشی شدم ساعت تازه از چهار عصر گذشته بود ، یه مرد نسبتا میانسال که بهش میخورد 40 - 45 سالش باشه ، پشت پیشخوان بود ، کتابو رو میز گذاشتم و اسم کتابی که میخواستمو گفتمبعد از چند دقیقه کتابی که میخواستم واسم آورد بعد از حساب کردن هزینه ، ماجرای روز قبلو تعریف کردم و گفنم که اشتباها این ک...
یه شروع تازه - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 10:05
با صدای آلارم موبایل که برای هفت صبح تنظیم شده بود ، چشمام باز شد . گوشیو از کنار تخت برداشتم و آلارم قطع کردم که چشمم به نوتفیکیشن افتاد . - فردا تولد ِ یه خل و چله ، یادت نره هاااا اینو هانی فرستاده بود ، ولی تولد کیه ؟ تولد مهر ماهی های دور و برم که همشون رد شده . همینطور که داشتم به این مسئله فک...
دوباره پاییز ... - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:16
از تاکسی که پیاده شدم دیدم رو نیمکت فلزی کنار پارک نشستی با همون مانتو و کیف و عینک آفتابی و کفش اسپرت و چهره ی پرانرژیت یه لبخند غلیظ رو صورتم نشست و اومدم سمتت مثل همیشه وقتی منو دیدی صورتت خندون شد _ سلام گوگلی من _ سلام بانوی رویاهای من ... دستت گرفتم و کنارت نشستم _ آقاهه امروز کجا برییییییم ؟ ...
بزن بارون دلم خیلی گرفته ... - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 13:37
آروم از پله های دفتر اومدم پایین ، از جیبم کلید در اوردم ، دستگیره کشیدم و در باز کردم . یه باد خنک و سرد ، رو صورتم نشست . درو رها کردم ، چند قدم رفتم جلو ، صدای بسته شدن در .... . هنذفری گذاشتم تو گوشم و موزیکو پلی کردم . یه شب چشمامو بستم خواب دیدم، داره بارون میاد از ابر مُرده یه روز چشمام وا کر...
مردم شهر بهوشید ... - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 9:39
متوقف بودم ، پشت چراغ قرمز ِ خیابانی که منتهی به مغازه ی پدر ِ آن دیوانه ی خاکستری بود هوا گرم و گرم و گرم ، من کولر ماشین روشن کردم و شیشه ها رو دادم بالا ، چند ثانیه مونده بود تا چراغ سبز بشه که دیدم یه پیرزن به زحمت داره از خیابون رد میشه ، نمیدونستم ، باید وایسم تا رد بشه یا رد بشم و پیرزن دوبار...
آدم ِ خوب ِ زندگی ِ من . - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 9:39
پنجره ی که رو به خیابون باز بود و ماشینی که دم پنجره وایساده بود ، دختری که از پشت پرده داشت واسش دست تکون میداد . دلم یه لحظه گرفت ، یاد ِ روزایی که جای اون تو بودی ... . وقتی یه نگاه به خودم میندازم میبینم خیلی وقته اون روزا گذشته و من خنده هامو بعد از آخرین نگاهت گم کردم . همون وقتی که رفتی ... ا...
کامنت - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 9:39
خیلی وقته این موضوع درگیرم کرده . به این فکر میکنم که ما به هرچیزی ایمان داشته باشیم [ تاکید میکنم ایمان] اون چیز برای ما به همون اندازه وجود داره . اما گاهی میگم ، خیلی چیزا هست که حتی اگه بخوایم بهش ایمان داشته باشیم ، تضادها و تناقض هایی میبینیم که ایمانو از ما سلب میکنه . و در مورد خدا قضیه کامل...
یادگاری - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 9:39
صدای ضبط ماشین یکم زیاده ، یه روزی ... یه جایی ... یه دل شکستم .... مثل قدیما کنار اون رودخونه ، زیر همون درخت که رو تنش اسم جفتمونو یادگاری نوشتیم ، نشستم فقط یه تفاوت داره ، اون روزا با هم بودیم ، ولی این روزا تنها ... سرمو برمیگردونم و یه نگاه به جای اسممون میکنم ، فکر میکنم یه هفته پیش بود ، بعد...
من هیچ وقت بازیگر خوبی نبود - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 9:39
کنار خیابون ایستاده بودم و منتظر ، شاید کسی بیاد و دستمو بگیره و یه دنیای تازه نشونم بده ولی خبری نبود گوشیه ی خیابون روی جدول نشستم گوشیمو از جیبم دراوردم و تلگرام باز کردم ; بازم سعید تو گروه تلگرام یکیو سوژه کرده . آخرین پیامم تو گروه بچه های دانشگاه شاید یکی دو هفته پیش بود ، وقتی نامزدی ِ یکی ا...
بغض سر وا کرده - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 9:39
این بازمانده در دنیایی بی رنگ ، روبروی میزی چوبی ، روی صندلی داغانی که آخرین روزهای عمرش را سپری میکند ، در دل دیوار به دنبال قاب عکسی میگردد که تصویری وارونه را هر روز در خودش به آغوش میکشد . تصویری از اشک های یک دیوانه ی زشت ، که با چشم های بسته و دهانی باز به خیالات خاکستریش فکر میکند . به روز ها...
نتورک زدگی + بی سوادی - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 9:39
دارم به این فکر میکنم که ما ایرانی ها چقدر خوب میتونیم بهترین ها رو به بدترین شکل عرضه کنیم و باعث ایجاد انزجار و نفرت در طرف مقابلمون بشیم . داریم به این فکر میکنم چقدر نبوغ و هنر میخواد تا یه سری آدم : سیستمی که اومده تا سهم دلال ها رو تو بازار کم کنه ، سیستمی که اومده تا محصولات با کیفیت برسه دست...
سبز ِ سیاه - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 9:39
چه حالی داری وقتی تمام کوچه های شهر خنده هاشو کنار تو دیدن و حالا تکیه دادی به دیوار یه خونه ی قدیمی و مسیر قطره های بارونو روی صورت حس میکنی وقتی چشماتو میبندی و یه نفس عمیق میکشی تا دوباره به هق هق نیوفتی میخوای نفس بکشی و از حضورش خالی بشی اما سنگینی آوار ِ نبودشو ، رو سینت حس میکنی ... چشمات وا ...

برچسب‌های مرتبط

من نمیتونم فراموش کنم | یه شروع تازه | يه شروع تازه | یک شروع تازه | شروع یه زندگی تازه | دوباره پاییزه فصل تولد تو | دوباره پاییز | دوباره پاییزه | دوباره پاییزه فصل تولد تو مهدی مقدریان | دوباره پاییزه دانلود