خرید بک لینک
چه حالی داری وقتی تمام کوچه های شهر خنده هاشو کنار تو دیدن

و حالا تکیه دادی به دیوار یه خونه ی قدیمی و مسیر قطره های بارونو روی صورت حس میکنی

وقتی چشماتو میبندی و یه نفس عمیق میکشی تا دوباره به هق هق نیوفتی

میخوای نفس بکشی و از حضورش خالی بشی

اما سنگینی آوار ِ نبودشو ، رو سینت حس میکنی ...

چشمات وا میکنی

نگاه رو صندلی فلزی کهنه ای قفل میشه که اولین عکس دو نفرتونو کنارش گرفتین

پ ن : من بی تو

پ ن : اونقدر واژه ها رو زیر و رو کردم که مزرعه ای سبز شد !

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 9:39

صفحه بندی