حرف - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 7:19
خیلی وقته حرفی نیست تو تلگرام کانالم : https://t.me/khiaban8/
سردخانه_ی_جهنم - تاریخ: 1398/8/26 ساعت: 21:51
گاهی تو زندگی به یه جایی میرسی که بعدش همه چیز واست کوچیک وبی ارزش میشه دیگه برای خیلی چیزا نمیجنگی ، دنبال خیلی چیزا نمیری سرد و بی انگیزه ، مثل مُرده ی جامانده در خیابان هفتم ، به سمت یک تکرار قدم برمیداری .#اتاق_اجساد #سردخانه_ی_جهنم.
عنوان نداشت - تاریخ: 1398/8/26 ساعت: 21:51
از آخرین باری که سرت به خطوط بی معنی ترک های دیوار گرم بود و نگاهم گونه هایت را نوازش میکرد سال ها گذشت و من هنوز به ترک های هر اتاق که میرسم ، ایستاده دنبال ردپای یک جنایت خاموش در ذهنت میگردم .#آن_هیولا_در_گوش_تو_چه_گفت#sad_
جاده - تاریخ: 1398/1/24 ساعت: 8:52
تو این جاده# فقط بایدبه واژه ها نگاه کرد و در سکوت به نفس کشیدن ادامه داد پ ن : اینجا کم میام ، تلگرام : //////پ ن : اینجا کم میام ، اینستا : //////
آسمان ِ سال نو - تاریخ: 1398/1/24 ساعت: 8:52
دست های ترک خورده ی زمستان ، در را به روی باران باز کرد .و بی آنکه به آغاز جدال واژه ها فکر کند به گوشه ای خزید .تا صدای لولای پنجره های شکسته و تماشای خانه های روی آب نصیب آخرین روز حکمرانی سرما شود .#ZemestanRaftSarmaHast
یکم بی معنی - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:00
کنار دکه ی روزنامه فروشی ایستاده بود و تیتر روزنامه های چیده شده رو یکی یکی نگاه میکرد چند روزنامه ای رو نگاه و کرد آخر یکی رو برداشت ، عینکش جابجا کرد ، روزنامه رو زیر چادرش گرفت و رفت چند دقیقه ای از دور نگاهش میکردم که چقدر محکم و با صلاب قدم برمیداره وقتی جلوی دکه رسیدم ، ایستادم و تیتر ها رو نگ...
آدم های خوب روی صورتشان برچسب دارند ! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:00
از دور قدم های آروم و شمرده روی سنگ فرش های پیاده روی قدیمی کنار مغازش منو سال ها بُرد عقب شاید به روزی که اولین بار دیده بودمش ، کنار کتاب فروشی بزرگ شهر اومد کنارم ایستاد ، یه سلام و یه لبخند که انگار سال هاست میشناسیم همو سوار ماشین ِ خسته و بی حالش شدیم و تا انتهای این مسیر چند ساله اومدیم اینجا...
امشب بیشتر قدر فردا رو میدونم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:00
چند دقیقه ای بود که بدون توجه به کسی سرم گذاشتم روی میز و چشمام بستمصدای ورق خوردن کتاب و حرف زدن آدمای تو سالن اون روز دقیقا جلوم و کنار همین میز ایستادی کیفتو گذاشتی روی صندلی و صدام کردی - آقا ، ببخشید ، میشه اینجا بشینم ، میز های دیگه پره !سرمو بلند و بهت نگاه کردم - سلام ، بله حتما و همه ی کتاب...
یک شب کنار ِ هم ! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:00
ابتدای خیابون ، زیر تیر چراغ برق ایستاده بودم و به کوچه ی فرعی انتهای خیابون نگاه میکردمبه راهی که تا حالا نرفته بودمبه تاریکی و سیاهی عجیبی که این همه سال ، طعم تجربه ای این مسیر رو ازم گرفته بوداون لحظه تو این تصویر خلاصه شدمیه نگاه به گوشی موبایل تو دستام و #فلاش دوربین ، یه نگاه به تاریکی کوچه ف...
فکر نمیکردم ! - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 6:06
چند قدم جلوتر رفتم ، کیف و گوشی رو ، روی میز گذاشتماز لای قفسه ها کتاب پیداش کردم ، اسمش درست بود : #خیابان_آخرهمونطور که ایستاده بودم چند صفحه ای ورق زدم تا مطمءن بشم این همون کتابیه که سهیل گفت .به صندلی تکیه دادم و خطوط سیاه و منظمی رو که به ساده ترین شکل ممکن از زندگی میگفت ، دنبال کردم - داستان
تنها خیابانی که شهر را تمام میکند - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 4:05
میگفت چشم هایت را رو به فریاد شب باز کنتا عمیق تر از همیشه به باور وحشت در کوچه ای تنگ و تاریک برسیخیابان ها را کنار بزنیبه دیواری تکیه کنیو لحظه ای بعدبا جان کندن سیگار رو لبانت تصویری دوباره بسازیپ ن : هنوز ، نفس میکشم
درست قبل از خواب - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 4:05
و امشبدرست قبل از خوابوقتی به این ساعت های آخر 95 نگاه میکنم که با عجله به هر سمت حرکت میکننوقتی میبینم پیام های تبریک سال نو از در و دیوار شبکه های اجتماعی بالا میرهبدون اینکه بخوام روز های تلخ و شیرین سال از جلوی چشمم رد میشهروز هایی که خندیدمو روز هایی که سرد و تلخ قدم زدماما میون این همه تصویر ،
و هنوز درد میکشم .... ! - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 4:05
و امشب آرام ، کنج اتاقی خاموشبه واژه های اتو نشده ی ذهنم نگاه میکنمکه هر بار جنون آمیز ، بر سر هم فریاد میکشندو خیلی زود ، قطره های دردی سرخ را از چشم ها ، گوش و زبانم جاری میسازند . بی اختیار تا لب پنجره ی اتاق قدم برمیدارم و به تماشای خیابان خاموش می نشیمتا از شکنجه گاه بی رحم ترین اتفاق بشریت ،
انتهای شهر - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 4:05
همانطور که نگاهش به تنها چراغ روشن ِشهر گره خورده بود سرش را به شانه هایم سپرددلم سرش را به باد داد و باران بارید و فردا دیدم که شهر را باران برده بود ! .
خیابان یک طرفه - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 4:05
خیابان یک طرفه عصر روزی که خیابان آزادی یک طرفه بودکنار تابلوی توقف ممنوعهمانطور که عینکش رو چشم هایش بود میگفت روی زمین عاقل هایی دیوانه هستند که از هر چیزی برای خنده هایشان قفس میسازندو روی تخت دیوانه هایی عاقل هستند که از هر چیزی پر پرواز میسازندو من هنوز نمیدانم کدامیک انسان را بهتر میشناسند + [
رویای ِ فردا - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 4:05
راستش نمیدونم چی شد که یهو و این موقع شب ، دلم گفت بنویسشاید شروع این داستان از روزی بود که سرگردون تو خیابونا ، بین صفحات کتاب و حتی تو خواب و رویا دنبال تو میگشتمیکی که زندگیش ، واژه ی تازه ای باشهیکی که نخواد مثل باقی آدم های شهر بین بیداری و کار ، بین خوراک و خواب زندونی بشه اون روز ها واژه ها ت
میگفت ... - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 4:05
قطره های سرد ِ بارون ، چهره ی خسته و بی رمق ِ پیرمرد تنهایی که چند متر اون ور تر نشسته بود ، رها نمیکرد .پیرمرد ولی فقط به عصاش تکیه داده بود و به گوشه ای خیره بود .جلوتر رفتم ، رو صندلی ِ خیس ِ فلزی ، کنارش نشستم ، خیلی دلم میخواست چتر همرام می بود و نمیذاشتم بیشتر از این خیس بشه .- پدر جان ؟ سلام
سایه ها لعنتی نیستند - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 4:05
گاهی باید چشم رو تمام آدم های شهر بست و تنها ، در دورترین نقطه ی زمین کنار برکه ای ماه آلود حقیقت را در خیالبافی ها غرق کرد پ ن : آروم از خیابون رد شد ، سیگار نکش
فردا همینجاست - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 4:05
در اتاق باز کردم ، دیدم یه گوشه نشسته و به دیوار تکیه داده سرشو از لای کتاب بیرون آورد ، عینکش گذاشت بالای چشماش یه لبخند شیرینی زد بلند شد ، کتابو رو میز گذاشت و جلوم ایستاد دستش بُرد رو صورتم - هنوز بیداری ؟- نمیدونم ، این که کنارمی ، خواب ِ یا بیداری ؟- بیداری ، یه بیداری ِ واقعی- یعنی خواب نیست
من فراموش نمیکنم : 1 - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 5:15
.تازه از کتابخونه اومده بودم بیرونبا چندتا کتاب که آینده ی هنر ، ادبیات ، روانشناسی و فلسفه رو با خطوطی عجیب و غریب به هم وصل کرده بودراستش من هیچوقت دوست نداشتم کتاب بخونممیگفتم وقتی کتاب میخونم هزاران سوال برام پیش میاد و خیلی از نکاتی که نویسنده به عنوان سند و پایه ی حرفاش عنوان میکنه قبول ندارمو...

برچسب‌های مرتبط

من نمیتونم فراموش کنم | یه شروع تازه | يه شروع تازه | یک شروع تازه | شروع یه زندگی تازه | دوباره پاییزه فصل تولد تو | دوباره پاییز | دوباره پاییزه | دوباره پاییزه فصل تولد تو مهدی مقدریان | دوباره پاییزه دانلود