خرید بک لینک
در اتاق باز کردم ، دیدم یه گوشه نشسته و به دیوار تکیه داده
سرشو از لای کتاب بیرون آورد ، عینکش گذاشت بالای چشماش
یه لبخند شیرینی زد
بلند شد ، کتابو رو میز گذاشت و جلوم ایستاد
دستش بُرد رو صورتم

- هنوز بیداری ؟
- نمیدونم ، این که کنارمی ، خواب ِ یا بیداری ؟
- بیداری ، یه بیداری ِ واقعی
- یعنی خواب نیست ؟
- نه ... ، باور کن

با صدای #عسل هر دومون به پایین نگاه کردیم
همونجایی که ثمره ی زندگیمون ، خودشو چسبونده بود به پاهام
کنارش نشستیم
بغلش کردیم
سه تایی کنار هم
و لبخند رو صورتمون بلند شد !

پ ن : لبخند زدن کنار شما ، تمرین نمیخواد !

برچسب: نویسنده: یوسف محمدی تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 4:05

صفحه بندی